سالهاست که همه روزوشب من با خیال تو در آمیخته است !
آنقدر که گاهی فکر میکنم همه ی آنچه در خیالم گذشته واقعا وجود داشته !
اما زهی خیال باطل !؟
هر روز در خیالم در میزنی. میآیی. میمانی
مهربانی میکنی. دستانم را در دستان مهربانت میگیری!
نوازشم میکنی
وبه چشمان همیشه منتظرم نگاه میکنی !
با هم میخندیم ... باهم میگرییم ...!
ومن از خاطراتی که در خیالم با تو داشته ام میگویم!
وباز... میخندیم از خیال خوش من!
وباز... میگرییم از این همه رنج دوری وصبوری
وآرزوی با هم بودن !
وباز هم تمام میشود فرصت تو در خیال من !
من میمانم وخیال تو
من میمانم ویاد تو
من میمانم وخاطرات تو
وباز هم ... بازهم من میمانم و نقش خیال تو !