تبليغاتX
نقش خیال
عشق و عاطفه ای تاراج رفته ام
 

سالهاست که همه روزوشب من با خیال تو در آمیخته است ! 

آنقدر که گاهی فکر میکنم همه ی آنچه در خیالم گذشته واقعا وجود داشته !

اما زهی خیال باطل !؟

هر روز در خیالم در میزنی. میآیی. میمانی

مهربانی میکنی. دستانم را در دستان مهربانت میگیری!

نوازشم میکنی

وبه چشمان همیشه منتظرم نگاه میکنی !

با هم میخندیم ... باهم میگرییم ...!

ومن از خاطراتی که در خیالم با تو داشته ام میگویم!

وباز... میخندیم از خیال خوش من!

وباز... میگرییم از این همه رنج دوری وصبوری

وآرزوی با هم بودن !

وباز هم تمام میشود فرصت تو در خیال من !

من میمانم وخیال تو

من میمانم ویاد تو

من میمانم وخاطرات تو

 وباز هم ... بازهم من میمانم و نقش خیال تو !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 12:28  توسط نقش خیال  | 
سلام

من تازه اومدم تا بگم آنچه در دلم توی این سالها به تاراج رفت و ....

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 14:23  توسط نقش خیال  |