تبليغاتX
نقش خیال
عشق و عاطفه ای تاراج رفته ام
 

 two stones |

اگرسکوت را دوست دارم بخاطر توست.

اگرتنهایی را میخواهم بخاطر توست.

آخه وقتی سکوت میشه وتنهامیمونم تازه میفهمم کنارمی.مراقب منی.هوای منو داری.منتظری ببینی من چه کار میکنم!

میدونم که منودرنهایت عشق وپاکی خودت آفریدی.

میدونم که دوستم داری باهمه ی بدیها ونافرمانیهام.

وای چه لذتی داره تنهاشدن وباتوبودن وحس حضورت!

چه عشقی ازاین بالاترودل چسب تر!     تو خدای خوب خوب منی!میدونی چرا؟؟

آخه توبامن یه جور دیگه رفتار میکنی.هروقت صدات میزنم هستی وخوب به حرفهام گوش میدی.

خدای من ...یادته توخوشی ها چه قدرخوشحال وسرمست بودم؟! واز یاد تو غافل شدم!

اماتو... منوازیاد نبردی! گذاشتی خوب خوش باشم و...گذشتی!

آخ خ !! از سختیها.یادته چه قدر صدات میزدم؟؟! ولی تو نگفتی به تلافی اون روزها جوابت رو نمیدم! 

 اولش فکر کردم دیگه دوستم نداری!!

اما میخواستی خوب صدات کنم.خوب امتحانم کنی.صبوری رو یادبگیرم.طاقتم روزیادکنی.

یکباره معجزه کردی بخدا!! همه ی اون رنجهایی که فکر میکردم باید یه عمر به دوش بکشم ازمن گرفتی!

تازه یادگرفته بودم صبورباشم.تحمل کنم.شکرگزارت باشم. چه تو راحتی وچه تو سختی!

ولی حالامیگم...خدای خوب ومهربون من

منو ببخش .کاش همان چند بارهم گله واعتراض نکرده بودم .

کاش راز حکمت بی انتهای تو را زودترفهمیده بودم.

کاش یادم نرفته بودتوخودت وعده دادی که:

باهرسختی.هرسختی آسانی هست.       

 خدایا...خیلی دوستت دارم .فراموشم نکن.                

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 17:6  توسط نقش خیال  |